تبليغاتX
آرامگاه خستگیم




آرامگاه خستگیم

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
زندگی کوتاه ترازآن است که دوست

 داشتن را برایه لحظه

آخر بگزاریم


نويسنده: سجاد مورخ: پنجشنبه یازدهم تیر 1388 در ساعت: 10:8 بعد از ظهر
|+|
گاهی باید گذاشت و گذشت...
نشد بیایم با زور هم شده بخندیم؟

نويسنده: سجاد مورخ: شنبه بیست و سوم خرداد 1388 در ساعت: 6:6 بعد از ظهر
|+|
نبودی بی تو پنهان گریه کردم

تورا دیدم و خندان گریه کردم

برایه اینکه اشکم رانبینی نشستم

زیر باران گریه کردم...s


نويسنده: سجاد مورخ: سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 در ساعت: 6:38 بعد از ظهر
|+|
کاش برگردم به زمانی که

بزرگترین غم زنگیم شکستن نوک مدادم بود...


نويسنده: سجاد مورخ: دوشنبه یازدهم خرداد 1388 در ساعت: 6:55 بعد از ظهر
|+|

من تو را دوست دارم وتو دیگری را

وشاید دیگری مرا"

جالب اینجاست که همه ما تنهاییم  s  


نويسنده: سجاد مورخ: جمعه هشتم خرداد 1388 در ساعت: 7:38 بعد از ظهر
|+|
دوست داشتن
آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست من

به پایان دگر نیندیشم که همین

دوست داشتن زیباست...


نويسنده: سجاد مورخ: چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 7:23 بعد از ظهر
|+|

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و

بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،

و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا

تو را عبادت ميكنم!

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،

و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه

مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو

توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه

دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و

به من بنگرند و شرمنده شوند!

http://www.zeytoonesabz.blogfa.com/

 


نويسنده: سجاد مورخ: سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 5:53 بعد از ظهر
|+|
پرواز

 

بال و پراز نداره هرکی     با پرنده هم نفس نیست

وقتی که پرنده باشی      زندگی برات قفس نیست

واسه تو خزون شکست نیست

 

این بهونه های کوچیک      نزار پرهاتو ببنده

گره خورده با پریدن      روح زیبای پرنده

 

خوش به حال هرکسی که     پا میزاره توی جاده

میرسه به آرزوهاش     مثل عاشق پاک و ساده

حتی با پای پیاده

وقتی که رودخونه باشی     فکر موندن دیگه سخته

تو بهاری و بهارم     آشیانه ی درخته...

نزار تو دلت بپوسه     شوق رفتن و رسیدن

فرصت سبز تماشاست     فصل عاشقانه دیدن


نويسنده: سجاد مورخ: جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 در ساعت: 11:29 بعد از ظهر
|+|
آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست



سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست



ای داد ، کس به داغ ِ دل ، باغ ِ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست



آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست



« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت

« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست



فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست



تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا . . . در گلو شکست 
 

نويسنده: سجاد مورخ: چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 در ساعت: 11:29 بعد از ظهر
|+|
غمی غمناک

شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می کنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها.

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است...


نويسنده: سجاد مورخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 در ساعت: 0:18 قبل از ظهر
|+|
منم باختم

بــرد رقـــیـبـم زمـن و بـاخــــتـم
بـاخــتـم و ســوخــتـم و سـاخـتم
بر تو دلم بیش زخود دوست شـد
بر خود و بر این دل خود تاخـتم
کـوته اگـر دســـت ز نـخـل امـید
چــنگ بـه دامـان تـو انـداخـــتـم
پـاره ز شـمشـیر غمت شـد جگر
تـیـغ زبـانـم بـه کـف و تـاخـــتـم
گـرچـه ز غـمها دل من سوختی
بـاز دلــم در کـفـــت انـداخــــتـم
کـعــبه عـشـقی که طوافـش کنند
در دل آتـشـــــکده مـن ســاخـتم
داغ فـراقـت مـس جـانم بسوخت
زر شــودم دل ز تـو بـگــداخـتم
بـس که رقـیبم به رخم می کشی
گـردن تـو كشـتـنـش انـداخـــتـم

عـاشــقی ما ز چه دارد عــجب
ســوخـتم و ســاخــتم و بـاخــتم


نويسنده: سجاد مورخ: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 در ساعت: 11:49 بعد از ظهر
|+|
این شب مهتابی
این شب مهتابی ام را با تو قسمت می کنم
تا سحر بی خوابی ام را با تو قسمت می کنم

تا تب و تاب مرا وقت سرودن حس کنی
یک غزل بی تابی ام را با تو قسمت می کنم
از دو نیمه، نیمه ی دلمردگی سهم خودم
نیمه ی شادابی ام را با تو قسمت می کنم
تو اگر یک جرعه توفانم دهی، من موج موج
مستی گردابی ام را با تو روشن می کنم
بعد عمری حاصلم این است و من امشب همین
خلوت سهرابی ام را با تو قسمت می کنم
صبح فردا هم- اگر پیشم بمانی امشبی
آسمان آبیم را با تو قسمت می کنم
**********************************************

امشب ای ماه به درد دل من تسکينی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکينی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشيد چه ها می بينی
تو هم ای باديه پيمای محبت.چون من
سر راحت ننهادی به سر بالينی
هر شب از حسرت ماهی.من و يک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب.پر از پروينی
همه در چشمه ی مهتابم از دل شويند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگينی
من مگر طالع خود در تو توانم ديدن
که تو هم آيينه ی غبار آگينی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچينی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دميد
که کند شکوه ز حجران لب شيرينی
تو چنين خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف دهی.مستحق نفرينی
چه دلی بود و چه دينی که ببردیش از راه
تو سرو سینه ندانم به چه کفر و دینی
کی بر این کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
از خدا خیر جهانی به دعا می خواهم
ای تو خواننده دریغم مکن از آئینی

نويسنده: سجاد مورخ: سه شنبه هجدهم فروردین 1388 در ساعت: 0:34 قبل از ظهر
|+|
روش های درس خواندن دختر پسرها

دخترها: 

بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

 بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.

  و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

 یه کم که درس  خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون  تموم میشه

حال ندارند برند  بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی


نويسنده: سجاد مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 در ساعت: 6:28 بعد از ظهر
|+|
آن زمان که.....
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند
و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

نويسنده: سجاد مورخ: سه شنبه بیستم اسفند 1387 در ساعت: 10:32 بعد از ظهر
|+|
اگرتو نبودی...
کدام واژه مرا تا عروج ما می برد؟
نگاه منتظرم راه بر نگاه که می بست؟

اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد؟
اگر تو نبودی فضای خاطره ام عطر یاد که را داشت؟
اگر تو نبودی به شوق که آغاز می توا نستم؟
به کوی که پرواز می توا نستم؟
کدام شرم نجیبانه آتشم می زد؟
کدام بغض غریبانه گریه سر می داد؟
تو را به جان سپیده تو را به سوسن و شبنم ...

تو را به ساقه گندم تورا به سوره مریم ...
تو را به نازکی خواب یک بنفشه زیبا ...
تو را به بارش باران ...
تو را به آبی دریا ...
تو را به پاکی کوثر تو را به عمر شبنم بی تاب ...
تو را به رویش نیلوفرانه درمهتاب ...
تورابه جان شقایق تو را به لا له تب دار ...
تو را به گرمی آتش تورا به لحظه دیدار ...
تورا به هق هق آ رام و بی صدا سوگند ...
بمان
بمان بهانه بودن

بمان دلیل سرودن
بمان امید شکفتن
که گر تو بمانی
دوباره خواهم خواند
برای باور فردا...


نويسنده: سجاد مورخ: یکشنبه هجدهم اسفند 1387 در ساعت: 10:51 بعد از ظهر
|+|
دگران...
آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با دگران است تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن با تو گفتم حذر از عشق ندا نم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول كه دل تو به نهانخانه تو پر زد چو كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نگسسستم نرميدم
باز گفتم كه تو صيادي ومن آهويي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم حذر ار عشق ندانم سفراز پيش تو هرگز نتوانم نتوانم اشكي ي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت اشك در چشم تو لغزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم نرميدم رفتي ورفت در ظلمت آن شب وشبهاي دگر هم
نگرفتي در از عاشق آزرده خبر هم نكني دگر ازآن كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من ا ز آن كوچه گذشتم
تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم نمی دانی چه غمگینند چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو نمی دانم چه خواهد شد پرازدلشوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی ؟ که من بی تو هزار بار در هر لحظه می میرم

نويسنده: سجاد مورخ: سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 در ساعت: 11:34 بعد از ظهر
|+|
چگونه...
چگونه دوستت دارم ؟ بگذار بشمرم : تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم، با احساسات نامرئي به اندازهء پايان هستي، من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به آفتاب و شمع، تو را آزادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق، تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي، تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام.

از دشمني تا دوستي يک لبخند، از جدايي تا پيوند يک قدم، از توقف تا پيشرفت يک حرکت، از عداوت تا صميميت يک گذشت، از شکست تا پيروزي يک شهامت، از عقب گرد تا جهش يک جرات، از نفرت تا علاقه يک محبت، از خست تا سخاوت يک همت، از صلح تا جنگ يک جرقه، از آزادي تا زندان يک غفلت.
                                          

نويسنده: سجاد مورخ: یکشنبه یازدهم اسفند 1387 در ساعت: 0:29 قبل از ظهر
|+|
پریشون چه چیزا که نبودم...
روزگاری من بودم و خدایی در همین نزدیکی و دوستانی بهتر از برگ درخت...امروز اما من دیگر من نیستم.من مسخ شده ام.از خود بیگانه گشته ام.من خودم را نمی شناسم.خدایم هم دیگر نزدیک نیست.از دوستانم هم متنفرم.آنها هم از من.از خودم هم متنفرم.

********************************************************

می خواهم کفشهای پولادین بپوشم و به راه افتم.می خواهم پیله تنهایی خویش را بگسلم. می خواهم بی یار به جستجوی راه بپردارم.چراغی هم ندارم جز کورسوی امیدی.

***************************************************************

خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و

 سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم...

***************************************************************

یه عمره با منه این زخم تازه           نترسونم    نگو قصه اش درازه ...!

نمیترسم ... نمیذارم ... نمیشه              نمیتونی نباشی بی اجازه ...!

چقدر سخته چقدر دیره کجایی !؟         ببین دنیام چه دلگیره کجایی !؟

حقیقت داره تو دوری   ولی خُب          خیالم با تو در گیره کجایی !؟

***************************************************************

                                          خسته ترم ازهمیشه...

 

 

 

  


نويسنده: سجاد مورخ: جمعه نهم اسفند 1387 در ساعت: 11:11 بعد از ظهر
|+|
                     لطفادختران باجنبه بخونند

۵۰مزیت مرد بودن

1- اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست

2- در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

3- میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

4- از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو  قایم نمیکنید

5- مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب  کمتر است

6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه

7- در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

8- هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

9- لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد

10- فقط شما میتونید برید استادیوم

11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

12- لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید

18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید

20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید

30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)

32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید

33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید

38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD  معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید

44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار  ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

منبع : سایت پاتق


نويسنده: سجاد مورخ: شنبه سوم اسفند 1387 در ساعت: 2:16 بعد از ظهر
|+|

 

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
 

مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
 

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
 

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
 

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور
 

توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
 

صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
 

اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
 

سایه ای که خالی از عشقو امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
 

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
 

توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
 

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
 

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

دلم گرفته از خیلیا...

 

 


نويسنده: سجاد مورخ: پنجشنبه یکم اسفند 1387 در ساعت: 11:8 بعد از ظهر
|+|
                                  اینم شعر حافظ شیرازی

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیسـت
حالیا خانـه برانداز دل و دین من اسـت
تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست
باده لعـل لـبـش کز لب من دور مـباد
راح روح کـه و پیمان ده پیمانـه کیسـت
دولـت صحـبـت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که بـه پروانـه کیسـت
می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
کـه دل نازک او مایل افسانـه کیسـت
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جـبین
در یکـتای کـه و گوهر یک دانه کیسـت
گـفـتـم آه از دل دیوانه حافـظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیسـت

 

From whose house this joyous light brightens my heart
Whose lover has sent my soul this cupid's burning dart
This state wrecks my house and my faith
Whose bosom enfolds her & whose fingers her hair part
The nectar of her lips always remains upon my lips
Whose soul will comfort & for whom pour a wine quart
That candle who radiates riches and joy
Ask God, whose moth flight tonight shall thwart
Mesmerizes everyone, while none can know
To whose tale her gentle heart will wake and smart
O God, that supremely gentle and graceful face
Whose rare jewel is tonight and whose irreplaceable art
I sighed, O Hafiz, that I'm crazy when apart
Smilingly you said who is the mad one from the start

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

مجنون غریب دل شکسته                      دریای ز جوش نانشسته
یاری دو سه داشت دل رمیده                  چون او همه واقعه رسیده
با آن دو سه یار هر سحرگاه                   رفتی به طواف کوی آن ماه
بیرون ز حساب نام لیلی                        با هیچ سخن نداشت میلی
هرکس که جز این سخن گشادی               نشنودی و پاسخش ندادی
آن کوه که نجد بود نامش                       لیلی به قبیله هم مقامش
از آتش عشق و دود اندوه                      ساکن نشدی مگر بر آن کوه
بر کوه شدی و میزدی دست                   افتان خیزان چو مردم مست
آواز نشید برکشیدی                             بی‌خود شده سو به سو دویدی
وانگه مژه را پر آبکردی                            با باد صبا خطاب کردی
کی باد صبا به صبح برخیز                       در دامن زلف لیلی آویز
بادی بفرستش از دیارت                        خاکیش بده به یادگارت
هر کو نه چو باد بر تو لرزد                       نه باد که خاک هم نیرزد
وانکس که نه جان به تو سپارد               آن به که ز غصه جان برآرد
گر آتش عشق تو نبودی                       سیلاب غمت مرا ربودی
ور آب دو دیده نیستی یار                     دل سوختی آتش غمت زار
خورشید که او جهان فروزست               از آه پرآتشم بسوزست
ای شمع نهان خانه جان                      پروانه خویش را مرنجان
جادو چشم تو بست خوابم                   تا گشت چنین جگر کبابم
ای درد و غم تو راحت دل                     هم مرهم و هم جراحت دل
قند است لب تو گر توانی                     از وی قدری به من رسانی
هم چشم بدی رسید ناگاه                 کز چشم تو اوفتادم ای ماه
مجنون رمیده دل چو سیماب               با آن دو سه یار ناز برتاب
آمد به دیار یار پویان                           لبیک زنان و بیت گویان
می‌شد سوی یار دل رمیده                پیراهن صابری دریده
می‌گشت به گرد خرمن دل                 می‌دوخت دریده دامن دل


نويسنده: سجاد مورخ: سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 در ساعت: 11:50 بعد از ظهر
|+|
اس ام اس های سری اول

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

یارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان رحيم وارد ميشه و ميبينه همه مغازه رو خالي کردن دزد برده ! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق لله علي العظيم

 

زنی مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

 

دوتا یارو نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه ميريختن.يه لره رد ميشه مپرسه چيکار ميکنيد آيا؟ميگن داريم دوغ درست ميکينيم.لره ميگه خاک بر سرتون...خوب همين کارا را ميکنيد که همه ميگن یاروا خرن....آخه اين همه دوغ رو کي ميخوره؟

 

معلم همچون شمعي است که مي سوزد و هوا را آلوده مي کند بياييد معلم ها را گاز سوز کن

 

يه خبر بسيار مهم.يک پژو 206 جيگري به شماره 453654 اصفهان 13 .رينگ اسپرت.متاليک.روکش تمام چرم.سي دي چينجر.با دزدگير.بيمه تکميلي 85 .فداي يه تار موت

 

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکنی

 


يه ني ني پسره کناره يه ني ني دختر خابيده بوده پسره ميگه:تو دختلي يا پسلي؟ميگه نميدونم.پسره ميگه:الان بهت ميجم.ميره زيره پتو نيگا ميکنه مياد بالا ميگه تو دختلي.دختره ميگه از کجا فهميدي آيا؟ميگه جولابات صولتيه

 

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشقيعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني

 

هنوزم چشماي تو مثل شباي پر ستاره ست هنوزم ديدن تو برام مثل عمر دوبارهست هنوزم وقتي ميخندي دلم از شادي ميلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنيا ميارزه اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره اما افسوس با نخواستن دلم اروم نميگيره .. تا گلي از سر ايون تو پژمردو فروريخت شبنمي غمزده از گوشه چشمان من اويخت دوري بين منو و تو دوري ماهي و درياست دوري بين منو تو دوري ماه و تماشاست اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره

 

یارو مي ميره اون دنيا جبرئيل مياد سوراغش ميگه تو آدم خوبي بودي يه ارزو بکن تا براورده بشه :
یارو ميگه مي خوام خدا رو ببينم
جبرئيل ميگه اخه يه کار غير ممکن خواستي نه اين کار غير ممکنه
یارو ميگه پس منو آدم کن
جبرئيل ميگه پاشو پاشو بريم خدارو نشونت بدم

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

تركا میان یه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، میگن: تركا گل پسرن فارسا تركِ خرن


نويسنده: سجاد مورخ: سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 در ساعت: 1:12 قبل از ظهر
|+|
ز من نگارم خبر ندارد
به حال زارم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من خبر ندارد
كجا رود دل تا دلبرش نيست
كجا پرد مرغ كه پر ندارد
امان از اين عشق فغان از اين عشق
كه غير خون جگر ندارد
همه سياهي همه جدايي
مگر شب ما سحر ندارد
امان از اين عشق فغان از اين عشق
كه غير خون جگر ندارد
همه سياهي همه تباهي
مگر شب ما سحر ندارد
جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگر ندارد
بهار مضطر محال ديگر
كه آه و زاري اثر ندارد

                            دلت میاد نظر ندی


نويسنده: سجاد مورخ: دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 در ساعت: 0:16 قبل از ظهر
|+|
به نام خدایی كه هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ،
 رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفرید ...

 **************************************ّدوستت دارم***********************************


زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

*********************ILOVE YOU***************************

My hands fly off the steering wheel
Can’t recall getting here
If I could, I would reach behind
And turn my light on
My thoughts run off the beaten track
There’s no light
How’s the way back
Take the hand of God
And bite the fear
No more lingering

I’m driving
I talk to God
He’s screaming
I only nod
I need to
Be where you are
The leaves and trees
Are shaking

It’s raining
The bullets melt
The hunger
Of hunger itself
It’s straining
The pain has
A reservoir
It keeps for itself

My hands fly off the steering wheel
Can’t recall getting here
If I could, I would reach behind
And turn my light on
My thoughts run off the beaten track
There’s no light
How’s the way back
Take the hand of God
And bite the fear
No more lingering
I’m falling
I’m not myself
I’m diving
I’m underneath
The hull of
A mighty ship
That steams away from here

                                                                          نظرندی کجی بشی...


نويسنده: سجاد مورخ: یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 در ساعت: 1:40 قبل از ظهر
|+|

اگه نگام گم میشه تو سحر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو می شمارم
 اگه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم 
منو  بخش اگر  برات سبد سبد گل میچینم
منو ببخش اگه شبها فقط تو رو خواب می بینم
منو  ببخش اگر تو رو می سپارمت دست خدا
 اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
 منو ببخ ش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
 تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
  منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم    
  منو ببخش اگه خیلی کمم ولی زیادی عاشقت شدم    

                                         دلت میاد نظرندی...


نويسنده: سجاد مورخ: یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 در ساعت: 1:12 قبل از ظهر
|+|
تو بی نهایت شب وقتی نگاهت می خندید ****چشمای خیره من اندوهت نمی دید

چراغریبه بودم با غربت نگاهت****تصویرم ندیدم تو چشمای بی گناهت

کاشکی برایه قلبت یک آسمون می ساختم****روح بزرگ توروچرا نمی شناختم

آینه گریه میکردوقتی تروشکستم****ستاره پشت در بودوقتی درهارو بستم

توبودی سکوت وغروبسردپاییز****باغچه رو زیرروکرد برگایه سرد پاییز

حالا منه غریبه دنبال می گردم****با قلب آسمونی . کمک تا برگردم

                              


نويسنده: سجاد مورخ: شنبه بیست و ششم بهمن 1387 در ساعت: 0:21 قبل از ظهر
|+|
تنت شمیم گل یاس و نسترن دارد * نشانی از گل شب بو و یاسمن دارد
تو آن گلی که بدور وجود پر مهرت * چه بلبلان خوش الحان نغمه زن دارد
دلت سرای وفا در سرت امید و صفا * چه رنجها که وجودت ز دست من دارد
تو کوه صبر و یم عشق و بحر احسانی * نمودِ صبر تو فرهاد کوهکن دارد
تنت به گرمی خورشید عالم افروز است * تنم نیاز به گرمای آن بدن دارد
توپروریده ای در باغ عاطفه صد گل * وجود گل زتن باغبان ثمن دارد
هزار خار اگر بر دلت نشیند، باز * دلت دو باره تمنای این محن دارد
خدا به قلب تو از مهر خود عطا بخشید * چه شکوه ها دلت از خاراین چمن دارد
تو مهربانی جاوید هر زمان باشی *هنوز دیده ام امید پیرهن دارد
***********************************************************

                   اشعار فریدون مشیری

مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشمان خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نا مردان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگر نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
صحبت از مرگ انسانیت
است...

***********************************************************************

 


نويسنده: سجاد مورخ: جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 در ساعت: 3:16 بعد از ظهر
|+|
آین همه رنجی که دنیا برسرما کند *****غیر ما هرکس که باشدترک دنیامی کند

بارها گفتم کا فرداترک دنیا میکنم*****چون به یاد تو افتادم امروزو فردا میکنم

***************************************************

محفل آریایی تان طلایی.دلهایتان در یایی . شادیهایتان یلدایی

مبارک باد این شب اهورایی...   

                                                   ولنتاین مبارک                

                

                 اگه نظرندی کچل بشی***


نويسنده: سجاد مورخ: جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 در ساعت: 0:17 قبل از ظهر
|+|
                                                  

                                           بوسه

بوسه یعنی وصلت شیرین دو لب

بوسه یعنی فلسفه در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 بوسه یعنی  آتش گرمای تب

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق .طعم شیرین به رنگ سادگی

 بوسه آغازی برای ما شدن لحظه بادلبری تنها شدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

بوسه عشق من. عشق من بامن بمان...


نويسنده: سجاد مورخ: یکشنبه بیستم بهمن 1387 در ساعت: 11:8 بعد از ظهر
|+|
                            اینم زندگی نامه فریدون مشیری

فريدون مشيري در سي ام شهريور ماه 1305 در تهران بدنيا آمد. در دوران خردسالي به شعر علاقه داشت و در دوران دبيرستان و سال اول دانشگاه دفتري از غزل و مثنوي ترتيب داد.آشنايي با شعر نو و قالب هاي آثار او را از ادامه شيوه کهن باز داشت. اما راهی ميانه را برگزيد. مشيري، نه اسير تعصبات سنت گرايان شد، نه محجوب نوپردازان افراطي.
راهي را که او برگزيد همان حالت نمايان بنيانگذاران شعر نوين ايران بود. به اين معنا که او شکستن قالب هاي عروضي و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقي را از قافيه پذيرفته و از لحاظ محتوي و مفهوم هم با نگاهي تازه و نو به طبيعت و اشياء، اشخاص و آميختن آنها با احساس و نازک انديشي هاي خاص خود پرداخته و به شعرش اينها چهره اي کاملا مشخص مي دهد.
استاد فقيد، دکتر عبدالحسين زرين کوب، درباره فريدون مشيري گفته است: « با چنين زبان ساده، روشن و درخشاني است که فريدون، واژه به واژه با ما حرف مي زند، حرفهايي را ميزند که مال خود اوست، نه ابهام گرايي رندانه، شعر او را تا حد هذيان، نامفهوم مي کند و نه شعار خالي از شعور آن را به وسيله مريدپروري و خودنمايي مي سازد. شعر او، زبان در سخن شاعري است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و ديدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بي ريا عشق را مي ستايد، انسان را مي ستايد و ايران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»


فريدون مشيري در دوران شاعري خود، در هيچ عصري متوقف نشد، شعرش بازتابي است از همه مظاهر زندگي و حوادثي که پيرامون او در جهان گذشته و همواره، ستايشگر خوبي و پاکي و زيبايي، و بيانگر همه احساسات و عواطف انساني بوده و بيش از همه خدمتگزار انسانيت است.

کتاب هاي اشعار او به ترتيب عبارتند از:
تشنه توفان، گناه دريا، نايافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشي، مرواريد مهر، آه باران، از ديار آشتي، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگين.

گزينه اشعار او عبارتند از:
پرواز با خورشيد، برگزيده ها، گزينه اشعار سه دفتر، دلاويزترين، يک آسمان پرنده، و همچنين برگزيده اي از کتاب اسرار التوحيد به نام يکسان نگريستن
فريدون مشيري در سوم آبان ماه 1379 در سن 74 سالگي دارفاني را وداع گفت.

                                  البته اینو از یکی از سایتها کش رفتم


نويسنده: سجاد مورخ: چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 در ساعت: 11:25 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir